کارنکارن، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

هدیه الهی من

سفر به رشت

دایی کاوه اومد تا فردا با هم بریم رشت خونه مامانی اینا و بابایی و خاله ترمه تورو ببینن و تا تاسوعا و عاشورا رشت باشیم و بعد با بابا و مادرجون و پدرجون برگردیم تهران بعد این مامان باید بره سر کار ولی هفته ای ٤ روز فعلا و شما پیش مادر جون و پدر جون می مونی می دونم خیلی کوچولویی ولی دیگه مامان مجبور بره سر کار  
14 دی 1392

اسم گذاری

وقتی از بیمارستان مرخص شدی رفتیم خونه مادر جون و پدرجون قرار شد اسم گذاری انجام بشه خاله ژیلا اینا هم اومدن و عمو سیروس اینا   ...
14 دی 1392

چهار دست و پا رفتن

  تو اردیبهشت خیلی کارها انجام دادی 1 اردیبهشت نشستن  و بغل رفتنت بود و 24 اردیبشت چهار دست و پا راه رفتنت بود       ...
14 دی 1392

تولد

  روز دوشنبه 1 ابان ساعت 20/7 پدرجون و مادر جون اومدند دنبال ما تا با هم بریم بیمارستان،پذیرش خیلی شلوغ بود بابا کاوه رفت واسه پذیرش ولی خیلی شلوغ بود بعد پدرجون رفت کارتشو نشون داد و زودی کارمون انجام شد رفتیم بخش وی ای پی بیمارستان بعد خانم پرستار اومد منو برد اتاق لباسمو عوض کردم ساعت 9 ما رو بردن اتاق عمل من خیلی گریه می کردم مامانی و بابا کاوه با ما بودن تا دم اتاق عمل اومد بابا منو بیهوش کردن ساعت 35/10 کارن عشق مامان و بابا بدنیا اومد ...
14 دی 1392

عید 92

امسال عید تصمیم گرفتیم بریم رشت خونه مامانی و بابایی می دونی که اونا تو رشتن پس چمدون رو بستیم واسه سفر رفتیم اینم عکسای تحویل     ...
12 دی 1392
1